امیر حسین هاشمی کیست؟

امیرحسین هاشمی زاده‌ اسفند 1376 در تهران نابغه بازار های مالی و اقتصاددان در حوزه های بورس، ارز دیجیتال، برنده چالش بزرگ ترین بانک دنیا J.P Morgan شد.



JPMorgan Chase

شرکت خدمات مالی و بانکداری آمریکایی چندملیتی است، که ریشه‌های تأسیس آن به سال ۱۷۹۹ بازمی‌گردد. این مؤسسه در نتیجه ادغام شمار بسیاری بانک و شرکت خدمات مالی تشکیل شده‌است، اما شکل کنونی آن، حاصل ادغام کمیکال بانک و چیس منهتن بانک، سپس خریداری هر ۲ بانک توسط شرکت جی. پی. مورگان اند کو. و در نهایت ادغام هر ۳ مؤسسه در سال ۲۰۰۰ می‌باشد.شعبه مرکزی این بانک، در منهتن، نیویورک قرار دارد.
این شرکت در سال ۲۰۱۹ بالغ بر ۲٫۶ تریلیون دلار دارایی داشت.جی‌پی مورگان چیس هم‌اکنون بر پایه میزان دارایی‌ها، بزرگترین بانک ایالات متحده آمریکا محسوب می‌شود. این بانک در سال ۲۰۱۲ بر پایه رتبه‌بندی مجله فوربز، پس از اچ‌اس‌بی‌سی به‌عنوان دومین بانک بزرگ جهان شناخته شده‌است.
این بانک با برگزاری چالشی، در سراسر جهان به دنبال پیدا کردن نابغه ها در بازار های مالی است.
جی‌پی مورگان چیس به‌همراه بنک آو امریکا، سیتی‌گروپ و ولز فارگو در فهرستی تحت عنوان ۴ بانک بزرگ ایالات متحده، طبقه‌بندی می‌شوند.




در ابتدا قصد داشتم به عنوان خبرنگاری که سالها مصاحبه های متعددی با افراد موفق داشته است این گفتگو را نیز به سبک شیوه نامه های ژورنالیستی در اختیار سردبیر بگذارم. اما یک اتفاق جالب بنده را از این کار منصرف کرد! به خاطر رعایت پروتکل های بهداشتی که دیدارهای حضوری را محدود کرده و به احترام قشر زحمتکش سلامت، ما نیز بیشتر مصاحبه ها را از طریق پیام رسانها انجام می دهیم. حسن این کار این بود که جناب امیرحسین هاشمی از طریق نوشتن پاسخ سوالات بنده را دادند و من وقتی پاسخها را کنار هم چیدم به نظرم رسید بدعتی در رهنمودهای حرفه ای روزنامه نگاری بگذارم.چرا که پاسخهای این جوان خوش فکر سرشار از احساس و معنی زندگی بود. به همین خاطر بهترین کار ممکن را در این دیدم که با کمی تغییر، زندگینامه اش را با قلم خود او منتشر کنم امیرحسین هاشمی  زندگینامه خود را این چنین روایت می کند:زمان گذشت و آرزوهای من هم بزرگتر شدند. در این فاصله سراغ کتاب هایی رفتم که سرگذشت آدمهای موفق بود. کتابهایی می خواندم که قهرمانهای آنها با حس کنجکاوی و روح تعالی پسندی که در آنها می خروشید به دنبال اهدافشان می رفتند و با وجود همه سختیها در نهایت خوشبختی را به آغوش می کشیدند. دنیای من پر از تخیلات شیرینی بود که در نتیجه دیدن فیلم ها و کتاب ها از سرگذشت ها، انقلاب ها و قهرمان سازی ها پرورش پیدا می کرد.زمانی که قدم به دانشگاه گذشتم با دوستان جدیدی آشنا شدم که در حین تحصیل مجبور بودند کار کنند. این موضوع من را بیشتر نسبت به آینده و آن تخیلاتی که در ذهن داشتم مایوس تر می کرد. زندگی برای من خیلی جدی شده بود. ولی چیزی که هنوز به من امید می بخشید و یک جورهایی دلگرمم می کرد خواندن کتاب بود. روزی پنجاه صفحه کتاب می خواندم. فقط مطالعه بود که می توانست روح سرکش من را آرام کند....اگر بخواهم تعریفی از شخصیت خودم داشته باشم باید بگویم یک شخصیت رقابتی دارم و دوست دارم همیشه به نسبت خودم و اطرافیانم بهترین باشم. یکی از بزرگترین انگیزه هایم این بود که زندگی خیلی خوبی برای اطرافیان و خانواده ام درست کنم و همیشه باعث پیشرفت آنها باشم.در اوایل پدر و مادرم خیلی موافق کارهای من نبودند. چون زندگی آنها بر یک مدار خیلی آهسته گذشته بود و اهل ریسک نبودند. در واقع جهان آنها به اندازه فکری بود که داشتند و سعی می کردند یک زندگی معمولی و آرام داشته باشند. مخصوصا اینکه هیچ درکی از بورس و بازارهای مالی نداشتند و همه این موضوعات باعث شده بود که نگران کارهای من باشندولی من شخصیت مستقلی داشتم و کاری به تایید و عدم تایید کسی نداشتم و هر کاری که فکر می کردم درست است را انجام می دادم. اما دوست داشتم در آن روزهای پر تنش، حتی اگر همه دنیا هم برای من مانع می شدند پدر و مادرم مشوقم بودند!

من بخاطر دلایلی شخصی در ایران میمونم  واقعیت این است که خودم را آدم موفق و خاصی نمی بینم و فقط همیشه عاشق پیشرفت کردن بوده و هستم. توصیه ام به جوانها این است که تلاش را مفهوم زندگی بدانند